خندیدن را تو به من هدیه کردی فرزندم







هدیه ام از تولد گریه بود
خندیدن را تو به من آموختی
سنگ بوده ام تو کوهم کردی
برف می شدم تو آبم کردی
تو خانه دریا را نشانم دادی
می دانستم گریه چیست
خندیدن را تو به من هدیه کردی
دوست داشته باش و زندگی کن
زمان برای همیشه ازآن تو نیست
قدمهاش روی چشمم
کیان یازده ماهه بود بیست وچهار مهر بود که اولین قدمهاش برداشت الان که دوازده ماهه شده میتونه کل سالن را راه بره به یک مانع که برخورد کنه می افته فکر کنم تا یک ماه آینده بتونه کامل با تعادل راه بره انشالله



خندیدن را تو به من هدیه کردی فرزندم 
